|
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود
را قشنگ ديدم اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي اگر بد كردم و هرگز
به روي خود نياوردم اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم براي ديگران بهار و براي
تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهي ام كردي اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من
اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من
گناهم را ببخش .....
انقدر بی تابم که تاب نوشتن هم ندارم....
|